دهان
دهانی که بی موقع باز می شود
| ||
|
کسی که دوستش می دارم، کنارم نشسته است و به اندازه ای که نمی شود اندازه اش گرفت، دلم برایش تنگ است. می خواهم کمی سرم را بچرخانم و آرام زیر گوشش زمزمه کنم: سلام. سرم را می چرخانم. حواسش جای دیگری است. منتظر می مانم. حواسش جای دیگری است. کم کم دارم دو دل می شوم. هنوز حواسش جای دیگری است. نفس ام بالا نمی آید. برمی گردد رو به من. حواسم جای دیگری است؛ البته به عمد. چه می شود کرد؟ دنیا را اینگونه ساخته اند... ![]() وبلاگ برتر در تاپ بلاگر
بعد از ماه ها دوباره دیدمت...
و من چقدر این دوباره های پاره پاره را دوست می دارم. محبوب من کاش آن دوباره ی دیگری که دیدمت، تو را در آغوش می کشیدم و تو رو به من، به تمام دنیا پشت می کردی و من در چشمان دنیا زل می زدم و با تمام گرمای تنت که در من بود، دنیا را نفرین می کردم تا دیگر نتواند تو را با خود ببرد. اما چطور می شود دنیایی را که تو دوست می داری، نفرین کرد و اگر چنین توان کرد پس این چه عشقی است؟ من چگونه می توانم، در حالی که عاطفه را در آغوش کشیده ام، دنیایی را که تو به آن مهر می ورزی، نفرین بدرقه ی راهش کنم؟ چگونه می توانم؟ ![]() وبلاگ برتر در تاپ بلاگر |
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |