دهان
دهانی که بی موقع باز می شود
| ||
|
بعد از ماه ها دوباره دیدمت...
و من چقدر این دوباره های پاره پاره را دوست می دارم. محبوب من کاش آن دوباره ی دیگری که دیدمت، تو را در آغوش می کشیدم و تو رو به من، به تمام دنیا پشت می کردی و من در چشمان دنیا زل می زدم و با تمام گرمای تنت که در من بود، دنیا را نفرین می کردم تا دیگر نتواند تو را با خود ببرد. اما چطور می شود دنیایی را که تو دوست می داری، نفرین کرد و اگر چنین توان کرد پس این چه عشقی است؟ من چگونه می توانم، در حالی که عاطفه را در آغوش کشیده ام، دنیایی را که تو به آن مهر می ورزی، نفرین بدرقه ی راهش کنم؟ چگونه می توانم؟ ![]() وبلاگ برتر در تاپ بلاگر |
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |